معين الدين نطنزى
236
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
شمشيركارى مىكردند . اميرزاده عمر شيخ نهيب داد تا از سر قدرت هرچه تمامتر حمله كرده دشمن را به قفا نشاندند و نزديك بود مختلط شده به اندرون روند . ناگاه تيرى كارى بر بازوى كامكار اميرزاده عمر شيخ آمد و بىكار شد ، بهادران عنان بازكشيدند . روز ديگر امير صاحبقران كوچ فرمود و به نزديك بارو نزول كرد ، بعد از آن بنياد ارتفاع منجنيق و عرّاده ترتيب ، رعد و قرابغرا آغاز كرد . نخست سنگى كه از كفّه فلاخن منجنيق گشاد يافت يك قلّه از برج مقابل فرود آورد و سنگى ديگر بر سدرهء قصر يوسف صوفى خورد و سه طبقه را برهم كوفت و قريب صد گز ديوار را از پاى درآورد . يوسف صوفى از هول آن بر خود بلرزيد و زهرهء او عيب يافت . مهندسان شهر تدبير چنان ديدند كه مقابل سنگ منجنيق غرارهاى كاه و پنبه ترتيب كنند . امير صاحبقران بفرمود تا تركيب قارورهء نفت به سر تير در آن تعبيهء ايشان زدند ، به يك بار درگرفت و از هول آن هيبتى تمام به دل اهل شهر راه يافت . يوسف صوفى از آن موضع به محلّى ديگر نقل كرد و بعد از چند روز به واسطهء همان زحمت وفات يافت . خوارزميان خواستند كه ياييق صوفى را به جاى او بنشانند ، خواجه لاق « 1 » به واسطهء نزاعى كه با او داشت راضى نمىشد . ياييق صوفى قصد كرد او را بگيرد ، خواجه لاق معلوم كرد و فى الحال دروازهاى را كه در اختيار او بود بسپرد و متوجّه درگاه شد . امير صاحبقران فرصت را غنيمت دانست و بفرمود تا كوركه را در نفير آورده به اتّفاق « جنگ سلطانى » درانداختند . به يك لحظه شهر فتح شد و مجموع تموّلات چندين ساله با نفايس و عرايسى كه موجب حسرت سلاطين هفت اقليم بود به تصرف آمد . امير صاحبقران مجموع اصول اهالى شهر و جمهور مشهوران را كوچانيده شيخ على بهادر را به داروغگى نصب كرد و مراجعت نمود . و به عوض خوارزم ، قبّة الخضراءكش را به داروغگى به طرحى كه امروز در ميان است انشا كرده خانه كوچان خوارزم را در آنجا بنشاند .
--> ( 1 ) . متن : خواجلاق